یک فنجون عشق داغ
مامان اگر خم شم بوسه بر پاهات هم بزنم یه ذره از لطف و محبت هات رو نمیتونم جبران کنم... مامان مهربونم عزیزم دوستت دارم و دوستت دارم و دوستت دارم..... سلامتی و شادی از خدا میخوام برای مادر ماهم و همه مادر های مهربون...
---------------------------------------------------------------------------------------------
امروز روز خاصیه خصوصا اگر همسر باشی و روز تولدت ام باشه و .... دیشب امین کادوی روز زن رو برام خرید یه کفش و کمربند خوشگل از دبنهامز... عزیزم انتخابت زیباترین بود و هدیه ات فراموش نشدنی. اما مونده کادوی تولد ام.... صبح برام اس ام اس داده کلی تبریک و عشقولانه ای و .... اما میگه حالا که کادو نداریم چیکار کنیم
---------------------------------------------------------------------------------------------
مطمئن ام خیری تو کارهامونه ..... میدونم خدا بهترین ها رو برامون میخواد.... صبر میکنم و امید به لطفش دارم.... فقط خسته شدم از یه چیز اونهم سوال مردم در مورد عروسی......... کلافه ام کرده....
---------------------------------------------------------------------------------------------
تولد ترنم جزو فراموش نشدنی ترین تولدهایی بود که تا الان شرکت کردم.... عزیزم تو اون لباس مبدل عربی همراه بابایی ات تو لباس عربی و مامانت تو لباس محلی کردی مثل عروسکی بودی فراموش نشدنی... برات آرزوهای خوب دارم انشاله تولد صد سالگیت ....
---------------------------------------------------------------------------------------------
سی دی ده نمک محمود معظمی رو گوش دادم.. زیبا بود و تاثیر گذار.... همیشه اولین قدم مهمترین و سخت ترین قدمه اما شروع کنی عین یه برگ تو جریان رود به تکاپو میافتی و پیشرفت و موفقیت در انتظارته.....
---------------------------------------------------------------------------------------------
هیچوقت از خدا کم نخواه خدا خیر کامله و برای بنده هاش بهترین ها رو میخواد پس تو کوتاهی نکن. آرزو کن و منتظر باش تا کائنات اون رو برات عملی کنند... فقط ایمان داشته باش و توکل...
این روزها سرم خیلی شلوغه..... از همه جهت ها.... فعلا نمینویسم .... همه تون رو میخونم ...میدوستمتون ها....
سال نو همه دوست های گلم هزار تا مبارک ....از خدا میخوام یه سال پر از موفقیت سلامتی و شادی پیش روی همه مون باشه .....
شب آخر سال رفتیم تجریش گردی با مها و سارا ...یعنی تا ساعت 30/10 بیرون بودیم اونوقت با کلی خرید تک و تنها شبونه رفتم خونه امین اینها کارد میزدی خونم در نمیومد 11 رسیدم و بابا میگه تا الان کجا بودی و من
امین که 12 به بعد بود تازه اومد اونقده از دستش عصبانی بودم که حد نداشت.... سفره هفت سین ام رو چیدم و آماده برا شروع سال جدید....
نهار عید خونه مامان ام اینها بودیم و شبش هم چند جایی عید دیدنی ....
جمعه رفتیم شمال .... مامان باهامون اومد و قرار بود اون بره ویلا دایی تو محمود آباد و ما چون امین خجالت میکشه اونجا بمونه بریم ویلا خودمون که بابا زودتر اومده بود.... اما اون شب موندیم همون محمود آباد و تا ساعت 4-5 صبح بیدار بودیم... و با بچه ها کلی خندیدیم.... تا سه شنبه شمال بودیم و کلهم همش تو مسیر نور و محمود آباد.... اونوقت این میونه هالیدی حالی کرد ها اونقده ازش خرید کردم که خودم دیگه خجالت میکشیدم برم توش.... یه مزیت بزرگ این شعبه اش اینه که میتونی هر چی بر میداری پروو کنی در حالیکه شعبه های تهرانش تا اونجا که من میدونم نمیشه....
سیزده بدر رفتم خونه مادر شوهر... اونوقت فکر کنید همه جمع بودند خونه مادر بزرگ خودم .... من خیلی از خود گذشته ام واقعا ها.... بعد اونجا هیچکی نبود فقط مامان و بابا و امین.... عصر هم رفتیم تو حیاط و بساط آش و لوبیا پخته و تنقلات و ....
دوشنبه هم شروع سال کاری جدید ... ساعت کاریمون اضافه شده .... شرکت کماکان شرایط خوب نداره .... عمیقا دنبال کارم و میدونم امسال شروع کار جدید دوست داشتنیمه.....
ترنم و مهدی شدند خوردنی .... میخوام نون باگت بگیرم بزارمشون اون لا و گاز گاز بخورمشون....
کماکان هیچگونه حرکت و بحثی در مورد عروسی نشده هنووووز و اونوقت من فقط منتظرم ببینم کی میخواند حرکت کنند و 
وووووووووووووووووو انفجار.......
| Design By : Pichak |



