یک فنجون عشق داغ

رفتم کیش ....اولین تجربه پرواز تنهایی.... اصلا هم نترسیدم.... مها اومد دنبالم .... خیلی خوب بود... اما خوب همسری غایب بزرگ بود .... همه جا جاش خالی بود...دیشب مها با تبحر خاصی دردونه رو قایم کرد پشت مانتوش.... هیچکی نفهمید خوب ما دو نفر نیستیم و سه نفریمنیشخند

گفتم چند روز میرم از این شرکت لعنت دورم ....اما ........دوباره همه چی از اول شروع شد....

حوصله نوشتن ندارم... میخونمتون .....میدوستمتون.... اما تا حالم بیاد سر جاش نمینویسم....

نوشته شده در ٢۱ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

چند وقت پیش جناب ا.ن فرمودند طرح دو فرزند داری جامعه رو به سمت انقراض و نابودی میر سونه... اگر ما یه رای گیری انجام بدهیم ٩٩/٩٩ درصد مردم مخالف داشتن جامعه شبیه اروپایی ها می باشند.... خلاصه تشویق تشویق برای داشتن بچه بیشتر.....

صبح تو رادیو داشت میگفت که درس تنظیم خانواده به شاخص های جامعه ما نمیخوره و درس روانشناسی و ایین همسر داری جایگزین این درس خواهد شد... اون هم با یه طرح سریع که اگر بشه از همین ترم این جایگزینی صورت بگیره....

خلاصه همین امروز صبح تصمیم گرفتم ١٣+١ بچه داشته باشم... به اسامی دردونه های ١ تا ٧ و فردونه های ١-۶... برای احترام به پدر بچه ها اسم اون آخری رو همسری انتخاب خواهد کردنیشخند

نوشته شده در ٤ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ٢ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme