یک فنجون عشق داغ

جمعه صبح با امین رفتیم کله پاچه خورون.... باغ فردوس.... تا رفتیم تو مغازه دیدم با اخم نگاه میکنه اونوقت اومد بیرون ...موندم برای چی نرفتیم بشینیم.... میگه همه مرد اند بگیریم بریم خونه بخوریم.... رفتیم دوباره تو مغازه .... دیدم چند تا خانم اون ته مه ها هستند.... میگم بیا اینهم خانم...... بشینیم همین جا بخور بخور راه بندازیم....... جای هر کی نبود خالی خیلی چسبید..... بعدش هم  رفتیم یکم پیاده روی .......

رسیدیم خونه همسری ابگوشت رو بار گذاشت... برا نهار خواهری ها میومدن خونه امین اینها..... بابا رو هم دعوت کردیم... برای مها چون دوست نداره رولت مرغ درست کرد....... یعنی من هیچی دخالت تو آشپزی نداشتم.... اونوقت تا من برم نون سنگک بخرم و مها رو بیارم همه چی حاضر بود......... یعنی همسر خونه داری دارم ها....... از خود راضینیشخند

یعنی غذاها واقعا خوشمزه بود..... واقعا ها ....... آبگوشت که حرف نداشت...... اونقده خوردیم که بعد نهار هر کدوم یه طرفی دراز شدیم..... فقط ترنم بود که از هیجان اومدن تو خونه جدید یه لحظه هم نخوابید....... عصر هم یه سر با خواهری ها رفتیم دبنهامز که هیچی نخریدیم..... شب هم تا بچه ها رفتند با امین رفتیم جام جم... هوا عالی بود.... بارون ریز ریز و رعد و برق و ......... چسبید ها.......... با یه عالمه هله هوله برگشتیم خونه..... اکادمی رو دیدیم و خووووووووووابببببببببببببب...

* مامان خودم....مامان و پدر همسری  به همراه چندتایی از فامیل ها رفتند کربلا..... اونوقت یه عالمه خونه مونده خالی.....نیشخند و ما هم هر شب یه جا خودمون رو انداختیم........

* دیشب امین میگه عاشقه این هوام خصوصا وقتی ریز ریز برف هم بخوره تو صورتت..... من اما میگم عاشقه بارونم ام....... اونوقت بعد یکم فکر کردن میگه مشکل همین جاست که یه وقت ها تفاهم نداریم..... میگم خوب تو بارون رو دوست بدار..... میگه من بزرگترم احترامم واجبه..... تو برف رو دوست بدار..... اونوقت تو اون هوا شروع کردم به تعریف از برف......

* مادر شوهر مهربون اونقده بهم زنگ زده که شرمنده ام کرده.... واقعا میگم ها....... شماره خودش رو برده ...اونوقت به امین میگم کلی رومینگ براش میافته..... اما ....... مهربونه دیگهقلب

* یه چندتایی پست فریز شده دارم.... از سالگرد و تولد همسری و عیدها و..... بزارم آیا؟؟ شاید هم عکس گذاشتم....

 

نوشته شده در ٢۸ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ٢٦ آبان ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

8/8/88

یه شروع جدید...

یه پنجره به سمت تکامل....

دلشوره ی دوست داشتنی ....

گره خوردن نگاههای تازه....

گرمی زندگی بخش دستها....

طپش قلبهای تازه عاشق و.....

یه بله ی متفاوت با تمام بله های زندگیت .....

حرف نبود ..... سکوت بود و سکوت........ سکوت عشق.....

---------------------------------------------------------------------------------------------

هورااااااااااااااااااااااا.............دوسال گذشت..... پر شادی و تلخی.....خنده و گریه..... بهش میگم زندگی اینه بالا و پایین و همینه که قشنگش کرده........ همسرم امیدوارم هزارمین سالگرد عقدمون رو کنار هم جشن بگیریم.... قلب 

---------------------------------------------------------------------------------------------

من رو مجبور کرده شب همه رو مهمون کنم..... اونوقت بهش میگم بزار ببینم کجا ساندویچ دو تومنی دارهنیشخند..... میگه واقعا که ..... لمزی گزینه خوبیه ..... ابرو میگم نه بابا همون ساندویچ کثیف دو یا تهش دو و پونصدی..... همین و همیننیشخند

---------------------------------------------------------------------------------------------

ترنم شده یه عدد خوردنی......... یعنی خوردنی هاخوشمزه........ یعنی من کم میارم کاش میشد دهنمو بازه باز کنم و غورتش بدم..... کاش میشدخیال باطل

نوشته شده در ۸ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

شرکت دو نصف شده و یه قسمت رو دادیم به مهندسین ساختمان که دارند اینجا کار میکنند شده دفترشون..... وقتهایی که مدیر نیست با هم حرف میزنیم و جبهه میگیریم علیه مدیر که مالک ساختمون هم هست.....

دارم خرمالو میخورم ....... اونوقت آقای مهندس اومده اینور میگه خرمالو چه فایده هایی داره؟؟؟......  من هم که همون موقع داشتم خرمالو م رو لیس میزدم بی مقدمه گفتم  برای لیس زدنهابرو اصلا نمیدونم چرا این حرف رو زدمخجالت ..... یکم نگاه میکنه و بعد با خنده میگه شما با همسرت چه میکنی-با لهجه جنوبی بخونید ها-.............خجالتخجالتخجالت اولتر قرمز شدم اما دوم تر با کمال پر رویی میگم خرمالو میخوریمنیشخندنیشخند

++ آقای مهندس بسیار مرد محترم و شوخی هستند .......اگه یه سر سوزن شک داشتم اصلا باهاشون حرف نمیزدم....چه برسه به شوخی....

++++ همسری عاشقتم............ خیلی خر ام وقتی اذیتت میکنم........قلبقلب

نوشته شده در ۱ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme