یک فنجون عشق داغ

وقت نمیکنم..... حوصله ندارم..... میخوام بنویسم اما خوب..... کاش میشد من بگم و یکی تایپ کنه و پست رو آپدیت کنه.....

+شب یلدا رفتم خونه امین اینها.... خوب بود خوش گذشت... عکس هم گرفتم یادم بمونه میزارم...

+ کار شرکت کلافه ام کرده در حد مرگ... اما چون ایمان دارم بزودی از جای خوب و موقعیت عالی کار خوبی بهم پیشنهاد میشه ادامه میدم....

+ اولین نقاشی پاستل ام تموم شد.... خیلی میدوستمش.... فکر کنم پاستل جز تنها تکنیک هایی که تماس مستقیم دست با رنگه..... یعنی هیجان داره ها....... دومین کار رو تو کلاس شروع کردم.... تو خونه هم کار محو کن و مداد رنگی نصفه دارم.....

+ دیشب مهمون مادر شوهر اینها بودیم صحبت های نهایی برای تاریخ عروسی و .... انشاله تا قبل تابستون....

+ ترنم و مها رفتند کیش.... دو هفته ای میشه.... دلم براش یذره شده..... میخواستم برم اما شاید برا بهمن بخوام برم ترکیه..... مرخصی نمیتونم بگیرم ده با ده بار....

+ مهدی شده خوردنی ...نیم الف بچه اونقده جا باز کرده تو دل همه...اونوقت میمیرم وقتی میگند خاله سارا و نیشش تا بنا گوش باز میشه.....

+ کتابهای بگذارید میترا بخوابه و آنجا که برف ها آب نمیشوند رو به پیشنهاد همدم خوندم ...خوب بود..... کتاب جهان هولوگرافیک رو هم به پیشنهاد یاسی( دنیایی ه رنگ یاسی) دارم میخونم تا حالا که باحال بوده...

 

نوشته شده در ۱٢ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme