یک فنجون عشق داغ

جمعه نرفتم خونه مادر شوهر از صبح نشستم پای نقاشی ام تا نزدیک ساعت چهار یعنی خودم مونده بودم از این اراده ام.... بعد مهدی موچولوی خاله هم از صبح تو اتاق من بود تا عملا میتونم بگم شب..... یعنی دو تایی عشق کردیم ها....... جوجه موچولو ام......

شب هم همسری اومد اونوری .... اما من در نقش یه عدد سارای پره پر لهونش کردم.... که از صبح من و گذاشتی و من فقط یه جمعه رو دارم که برم بگردم و ..... یعنی عصبانی بودم ها..... اونوقت گفت بریم یه دوری بزنیم تفریحمون همین دور زدن ها شدهناراحت رفتیم تندیس و هی جلو مغازه ها وایساد که این مانتو خوشمله و این پالتو رو نمیخوای ببینی و من اما عصبانی........ اونوقت رفت یه عالمه پاستیل خرید و هی نظر من رو میخواست دیدم نمیشه دیگه ناز و ادا اومد.... کیسه پاستیل رو گرفتم دستم و شروع کردم به خوردن.... بعد هم برا خودش یه انگشتر نگین مشکی و برای من هم یه زنجیر با سنگ آمیتیس خرید و دیگه آشتی شدیمقلب

دیشب هم اومد دنبالم  و رفتیم لمزی..... اونوقت من در نقش یه عدد دختر باهوش فتوچینی سفارش دادم به جای جوجه چینی قهقهه اونوقت دیش غذا رو گرفته جلومون و میگه این ماله کیه؟؟؟ و من متفکر که من پاستا نخواستم که سوال  البته خیلی خوشمزه بود اما خوب من جوجه چینی میخواستمخوشمزه بعد هم داشتیم تو پیاده رو میرفتیم دیدم یه دفعه امین دادی کشید دعوایی مخاطب یه پسره که داشت رد میشد ...من که میخکوب شدم که چی شده؟؟؟ یه دفعه دیدم پسر خاله امه.... اون موقع شب اونجا؟؟؟ اونقده خندیدیم گفت فکر کردم یکی میخواد دعوا شروع کنه و ......

---------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب عالی بود... یعنی اونقده به این تنوع دوتایی نیاز داشتم که حد نداشت... یه وقت ها این اتفاق های ساده خیلی رو روحیه ادم و رابطه ها تاثیر مثبت داره.....

---------------------------------------------------------------------------------------------

در راستای تکمیل جهاز من ست حوله خودم رو از دبی آوردم صورتی روشن اما هر جا رفتم برا همسری یا رنگ مناسب نبود و یا ست کامل نمیشد و خلاصه نخریدم .... اونوقت من الانه آواره فروشگاه ها و مغازه های حوله ای ام و هی نمونه میخرم و هی رنگش رو همسری نمیپسنده.... یعنی من الانه تکمیل ترین جنس ه جهازم حوله کوچیک و دست و رو خشک کنیه..... آخر سر هم خودم میرم رنگی رو که میپسندم میخرم.... امین هم حوله خونه مامانش رو بیاره برا خودشنیشخند

---------------------------------------------------------------------------------------------

مدل لباس عروس ام رو از سایت پرونوویا  انتخاب کردم ساده و شیک اما باید لاغر شم اونهم چندین کیلو.........ناراحت به هیچکدوم از فامیلهای شوهر هم به جز همسری نشون ندادماز خود راضی سوپرایز بشه براشون.....

---------------------------------------------------------------------------------------------

دلم برا ترنم تنگه یعنی تنگه ها......... میرم ویدئو ها . عکس هاشو هی میبینم و هی پیش خودم میگم الانه چقدر بزرگ شده...... مها خیلی بدییییییییییی ........... بزار اصلا سر نی نی خودمون ما میزاریم برا همیشه میریم خاااااااااااااااارج اونوقت هیچکی نمیگه بهت خاله مها..........

---------------------------------------------------------------------------------------------

همراه خواهر بزرگه قرار شد لیست خرید هام رو بنویسم تا دوباره کاری نشه..... اونوقت انوقده شمع و جا شمعی بود که دیگه کلافه شد ......... میتونیم یه معبد راه بندازیم بده خوب؟؟؟؟؟ من عاشق شمع ام یعنی بازهم ببینم میخوام و میخرم.... عین چند روز پیش که رفتیم اطلس پود و وسوسه شدم شمع و جا شمعی بگیرم عسل همرام بود و نجاتم داد.....

---------------------------------------------------------------------------------------------

 


عسل خاله......... یعنی دلم اونقده کوچولو شده برات

نقاشی ام که گفتم اولین کار پاستل امه

کار نصفه مداد رنگی ام....

 

نوشته شده در ۱۸ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme