یک فنجون عشق داغ

چهارشنبه عصر با دختر خاله ام رفتیم سینما فیلم در امتداد شهر.... بازیها خوب بود اما فیلم مسخره و لوس.... بدون هیچگونه هدفی .... من خیلی نپسندیدم... اونوقت من وسط فیلم غر غر که من خوراکی ندارم .... برا همین بعد فیلم عین نخورده ها فریز گرفتیم با کیت کت بعد هر کی میدیدمون یه جوری نگاهمون میکرد که اینها دیگه کی اندسوالتعجب

بعد از اون هم رفتیم کافی شاپ مجموعه و سفارش کیک و هات چاکلت و کاپو چینو دادیم و عین دو عدد عاشق گپ زدیم .

 پیاده رفتیم تا سر نیایش و اون رفت سمت شهرک و من پیاده اومدم به سمت پارک وی. از تو پارک اومدم و خیلی چسبید. رسیدم تجریش رفتم پاستل بخرم سه تا رنگ میخواستم و فقط یه رنگ رو موجود داشت اونوقت قیمتش رو که گفت مخم سوت کشید... از 2400 تومن دو هفته پیش شده 2900 اونوقت میگم چرا اینهمه گرون ؟!! میگه وارد کننده قیمت میده .. خدا رو شکر هیچ کس تو این م م ل ک ت ناظر قیمت ها نیست که....

شب نشسته بودم داشتم برا خودم نقاشی میکردم بابام اومده میگه میای یه سر بریم خونه مها و من از خدا خواسته رفتم ترنم ببینم.... تقریبا یه ساعتی بود رسیده بودند و حدس میزدم ترنم نشناسه منو اما نیم وجبی تا من و دید خندید و اومد بغلم... موچ موچش کردم اونقده ماچقلب

پنجشنبه کلاس نقاشی خیلی خلوت بود فصل امتحان بچه هاست و خیلی ها این ماه نیومدند و من خلوتی کلاس رو بیشتر دوست دارم...

جمعه صبح تنهایی رفتم استخر. بین الملل بالای دربند .خیلی تعریف شو شنیده بودم اما خوب اونجوری که میگفتند نبود... البته که به من خیلی چسبید. تو استخر هم فقط من بودم و یه خانمه دیگه...

عصر هم خونه مادر شوهر مها دعوت بودیم مراسم داشتند برا شب اربعین... قرار بود امین هم بیاد که میلش نکشیده بود و نیومد من هم تا شام دادند با خاله هام زودتر رفتیم خونه مامان بزرگ ام... حتی حوصله موندن پیش ترنم رو هم نداشتم..

شنبه هم از صبح نشستم پای نقاشی مداد رنگی یه تا شب ...عینا تا شب ها... آقای امین هم در جوار پدر و مادر عزیز شون حال کردندخنثی اونوقت مادر شوهر مهربون زنگ زده که کجایی دختر دلمون برات تنگولیده و از این حرف ها اما من خنثی بعد هم پدر شوهر مهربون شاکی که من بی وفا ام  و من خنثی........ و من کماکان خنثی هستم ....

---------------------------------------------------------------------------------------------

عین دو روز ندیدمش ... یکی ندونه فکر میکنه من آفریقای جنوبی ام و امین قطب شمال.. اصلا شاکی نشدم ... یعنی دیگه کشش ندارم بخوام جنگ و دعوا کنم... هر جور راحتهزبان

---------------------------------------------------------------------------------------------

این روزها حس و حالم خط خطیه اساسی... گم شدم تو خودم .... یعنی اون سارایی که کلی شادون بود و همه رو میخندوند و گم کردم.... ناراحت

 

نوشته شده در ٢٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme