یک فنجون عشق داغ

فکر میکنم دارم خیلی سخت گیری میکنم برای خریدهام.... خیلی زیاد...اما خوب چیکار کنم دلم راضی نمیشه به چیزهای دیگه جز اونی که میخوام و چشمم و میگیره...

دیشب رفتم فیسلر اونوقت 6 تیکه کفگیر ملاقه گرفتم 80 تومن...من هفته پیش هم اونجا بودم و یه چنگال سیب زمینی گرفتم و دیشب بازهم گرون شده بود..... اومدم بیرون به مها میگم خیلی الکی گرون شد ها ...اما بعد به خودم میگم در عوض لذتش رو میبریم....

شب دارم با همسری میحرفم بهش میگم ببین همه چی برات بهترین جنس و برند رو گرفتم لذت ببر از آشپزی که میخوای در آینده بکنی.. میگم از همه وسایل فقط قهوه ساز ماله من ....بقیه ماله تو... میگه بازهم جای شکرش باقیهنیشخند

خرید ها هنوز باقیست.... خرده ریز ها مونده... ست حوله همسری هم هنوز خریداری نشده...

---------------------------------------------------------------------------------------------

خواهری برگشت سر کار بعد مرخصی زایمان اما مدیر محترم گفت نمیخوادش..... دلگیرم و غصه دار.....

---------------------------------------------------------------------------------------------

مهدی خوردنی شده آدامس منه باید بجوییش اما غورتش ندی.... ترنم جیگر منه.... قلب دوم من.... یعنی یه روز نبینمش غمگین میشم.... امروز هم جمع خواهری ها جمعه و دوتا خوردنی ها یه جا .... به امین میگم میرم خونه مها دوتاشون رو بخورم ...اونوقت برگشته به من پیشنهاد میده اگه خیلی دوستشون داری خونه بابات بمون...من هم میرم یکی رو پیدا کنم دوستم داشته باشه..... حسوووووووووووووووووددددددد قلببغل

---------------------------------------------------------------------------------------------

در راستای خرید عید بیش از 4-5 بار تندیس رو زیر و رو کردیم من نمیپسندم مدل ها رو و امین کلافه میشه.... بابا جون خوب چیز خوبه نداره اینجا.... جمعه هم رفتم صفویه  اونجا چیزی رو که خواستم پیدا کردم حالا تا امین بیاد ببینه دیگه ندارهنیشخند

---------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

نوشته شده در ٢ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme