یک فنجون عشق داغ

دیروز مرخصی گرفتم و با مامان و مها رفتیم بازار....با مترووووووووووووووووووی تجریشش........... به مها میگم سفر به اعماقه زمینه یعنی فکر کنم 4 طبقه بلند رفتیم پایین داشتیم دیگه پشیمون میشدیم که برگردیم....

نزدیک 10 بازار بودیم..... یعنی عشقه من ه شلوغی و هیجان مردم برا خرید یه جوری عین زندگی میمونه....

سرویس قاشق چنگال مهمون رو خریدم و یه خورده خرده ریزه های آشپزخونه و .... میخواستم ست روتختی هم بگیرم اما چیزی رو که دوست داشتم گرون تومن بود و بقیه اش هم به دلم نشست.چون سایز تخت ام هم هنوز معلوم نیست یکم ترسیدم هزینه کنم بخرم و به تخت نخوره...گذاشتم برا بعد.... نهار هم  رفتیم شرف الاسلامی اونوقت من اولین بارم بود.... خیلی هیجان دارشت وقتی هی آقاهه میومد میز رو تمیز میکرد تا من لیوان دوغ رو میزاشتم رو میز برمیداشت به زور از دستش میگرفتم که میخوام بخورم هنوووووززززز.....

نزدیک 4 رسیدیم خونه و ترنم رو هم باباش اورد و مهدی موچولو هم اونجا بود و دیگه بساطی داشتیم ...ترنم که عین جارو برقی یونولیت ها رو جمع میکرد و میخورد...

---------------------------------------------------------------------------------------------

جمعه شب رفتم خونه مادر شوهر.... بعد میدونید چی گفتم بهش.... رک و پوست کنده که مامان امین خیلی ضرر به بابای من زد همین سه تا تیکه بزرگ آشپزخونه سه سال پیش شاید با 4 تومن جمع میشد اما الان با 7 تومن....نیشخند خیلی عروس بدجنس بازی کردم نه؟!  بعد بع من میگه خوب سارا جون فقط چیزهای ضروری رو بخر گفتم چشم میگم بابام بره اینها رو پس بده غذا آماده میخریم لباس یکبار مصرف و مواد غذایی هم از سر کوچه تازه تازه..... خوبه آیا؟؟؟؟؟

---------------------------------------------------------------------------------------------

از دوست صمیمی دلگیرم.... خیلی میخوره تو ذوق ام وقتی من برا یکی صاف و ساده ام اما طرف خودش رو تو هزار لا قایم میکنه.... همیشه کلاس نقاسی دیر میاد اونوقت پنجشنبه زنگ زده به مها که بیا من و تو زود بریم کلاس سارا خودش بیاد.... مها هم گفته تو برو من با خواهرم میامقلب یعنی عشق ه منی.........

--------------------------------------------------------------------------------------------

ایمان دارم هر چی بخوای میتونی بهش برسی فقط اگه خودت رو بهش بچسبونی و تو رویاهات با اون باشی.... بعد میبینی که چه ساده خوده اون چیزی که میخوای میا طرفت.... به عینه دیدم و شده..... صبر و ایمان و توکل همه چیزو میسازه....

الان هم خودم رو تصور میکنم تو یه کار جدید محیط اروم و هنری و حقوق عالی و ارامش و عشق..... میرسم بهش زوده زود....مژه

---------------------------------------------------------------------------------------------

با خواهری زدیم تو کار های هنری الانه هم داریم برا سفره هفت سین کار میکنیم.... عکس میزارم دوست جونیها اگه خواستند سفارش بدند با کمال میل میسازیم براشون...

---------------------------------------------------------------------------------------------

 

نوشته شده در ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme