یک فنجون عشق داغ

سال نو همه دوست های گلم هزار تا مبارک ....از خدا میخوام یه سال پر از موفقیت سلامتی و شادی پیش روی همه مون باشه .....

شب آخر سال رفتیم تجریش گردی با مها  و سارا ...یعنی تا ساعت 30/10 بیرون بودیم اونوقت با کلی خرید تک و تنها شبونه رفتم خونه امین اینها کارد میزدی خونم در نمیومد 11 رسیدم و بابا میگه تا الان کجا بودی و من عصبانی امین که 12 به بعد بود تازه اومد اونقده از دستش عصبانی بودم که حد نداشت.... سفره هفت سین ام رو چیدم و آماده برا شروع سال جدید....

نهار عید خونه مامان ام اینها بودیم و شبش هم چند جایی عید دیدنی ....

جمعه رفتیم شمال .... مامان باهامون اومد و قرار بود اون بره ویلا دایی تو محمود آباد و ما چون امین خجالت میکشه اونجا بمونه بریم ویلا خودمون که بابا زودتر اومده بود.... اما اون شب موندیم همون محمود آباد و تا ساعت 4-5 صبح بیدار بودیم... و با بچه ها کلی خندیدیم.... تا سه شنبه شمال بودیم و کلهم همش تو مسیر نور و محمود آباد.... اونوقت این میونه هالیدی حالی کرد ها اونقده ازش خرید کردم که خودم دیگه خجالت میکشیدم برم توش.... یه مزیت بزرگ این شعبه اش اینه که میتونی هر چی بر میداری پروو کنی در حالیکه شعبه های تهرانش تا اونجا که من میدونم نمیشه....

سیزده بدر رفتم خونه مادر شوهر... اونوقت فکر کنید همه جمع بودند خونه مادر بزرگ خودم .... من خیلی از خود گذشته ام واقعا ها.... بعد اونجا هیچکی نبود فقط مامان و بابا و امین.... عصر هم رفتیم تو حیاط و بساط آش و لوبیا پخته و تنقلات و ....

دوشنبه هم شروع سال کاری جدید ... ساعت کاریمون اضافه شده .... شرکت کماکان شرایط خوب نداره .... عمیقا دنبال کارم  و میدونم امسال شروع کار جدید دوست داشتنیمه.....

ترنم و مهدی شدند خوردنی .... میخوام نون باگت بگیرم بزارمشون اون لا و گاز گاز بخورمشون....خوشمزه

کماکان هیچگونه حرکت و بحثی در مورد عروسی نشده هنووووز و اونوقت من فقط منتظرم ببینم کی میخواند حرکت کنند و شیطانعصبانی  وووووووووووووووووو انفجار.......

 

نوشته شده در ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme