یک فنجون عشق داغ

عسل دوست داشتنی ام از شرکت رفت ...عسلی که همیشه بوی گل میداد و دست هاش پر انرژی بود برام.... حالا بوی قرمه سبزیه که از دیروز کلافه ام کرده و ..... چی بگم خوووووووووووب هیچی بدتر از این نیست که همکار بغل به بغلت بوییییییییی قرمه سبزییییییییی بده .... بعد من هم که دور از جونم هاپو میباشم و به کوچکترین بویی حساسیت نشون میدم در حد سبز 

همه جوانب رو سنجیدم تا آخر مرداد تو این خراب شده بیشتر نمیمونم یعنی کارمون به جایی رسیده که دستشویی هم باید بشوریم ها چون فقط ما استفاده میکنیم و این مدیره احمق برا اینکه پول بیشتر نده به یه نظافت چی خودش رو زده به اون راه.... بعد فکر کن من رزومه برا خودم بخوام بنویسم با 9-10 تا مدرک کامپیوتر و زبان و بازرگانی داخلی و خارجی  ..... به تمام سمت هام توالت شوری رو هم اضافه میکنم  قهر 

حالا از روزی که تصمیم رفتن گرفتم تا یکی میفهمه میگه واااااااااااااااای میخوای بری بشینی خونه؟!!  من هم میگم بعععععععععععععععله چه لذتی بالاتر از این..... هر چند دروغ میگم برا خودم کلی برنامه دارم احتمال قوی میخوام مزون بزنم با کمک عمه ام.... تازه اگه بتونم یه جای خوب پیدا کنم یه آتلیه نقاشی هم با مها میزنیم.... یعنی کلا من بیکار نمیمونم  از خود راضی

+ همدم عزیزم ....فندوقی جون تا حدود دو هفته دیگه نی نی هاشون به دنیا میاند.... براشون همه چیزای خوب رو از خدا میخوام انشاله زایمان خوب و بی خطری داشته باشند با نی نی های سالم و تپل مپل.... همدم که کنار گوش خودمه احتمال قوی میرم میبینمش ... اما فندوقی رو نمیدونم کدوم بیمارستان میره 

 

نوشته شده در ۱ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme