یک فنجون عشق داغ

همیشه دومین ماه سال برای من خیلی عزیزه ...........

شاید چون تولدم تو این ماهه.......

شاید هم چون حس میکنم اوج باروری طبیعت و زنده شدن دنیا تو این ماهه.....

حس میکنم اوج عشق و عاشقی الانه........ همزمان با طبیعت زنده بشی و دوباره از نو عاشق......... خیلی دوستش میدارم و از ماه تولدم خیلی تاثیر میگیرم..........

اولین شب اردیبهشت:

خانواده اقای همسر مسافرت اند......... بابایی تنها مونده خونه........ دیشب از سر کار که اومد باهاش صحبت کردم ....... گفت میره حموم........ از اونجایی که کف حمومشون خیلی لیزه و از اونجا تری که من تا به خودم باشم کلی فکر و خیال مسموم میاد تو دلم و به حالت بدی شور شور میزنه........ کلی سفارش کردم که عزیزم مواظب باش....... موبایلو با خودت ببر ............

یه دو ساعت بعد.......... هی زنگ و زنگ و زنگ......... هی عدم پاسخ....... موبایلو گرفتم جواب نداد ....... خونه رو گرفتم جواب نداد........ دیگه واقعا داغون شده بودم و هی هی داشتم میمردم........ اون فکر مسموم ها هم هی داشت عین حباب بزرگ و بزرگ تر میشد........ تا.......... یه دفعه تلفن زنگ زد........ منو میگیعصبانی........ آنچنان دادی زدم که......... حالا هی از اون اصرار آروم تر چرا داد میزنی ....... از من اصرارتر که ..... خلاصه با کلی دلخوری تلفن 30 ثانیه ای رو بعد شب بخیر گفتن سرد قطع کردیم........ دوست داشتم بفهمه کارش درست نبوده و من دلم شور میزده.......

با عصبانیت رفتم بخوابم که دیدم تلفن دوباره زنگ میخوره ......... انتظار داشتم عصبانی تر باشه اما........ خوب از اونجایی که خیلی مغرور میباشند ........ به جای عذر خواهی خیلی عادی صحبت کرد و من هم .......... انگار چیزی نشده......... یه مدل جدیده از دل در آوردنه دیگه....... با خیر و خوشی قطع کردم و خوابیدم .......... اما صبح دوباره من سر و سنگین و جدی....... جناب آروم و شوخ...............

بابا بی خیال شدم دعوا رو ادامه بدم و عصبانی باشم خوب.........

خلاصه اولین شب اردیبهشت ما خیلی عشقولانه بود......... چشمک

-----------------------------------------------------------------------------------------

* شب با کلی اصرار و التماس بابایی رو دعوت کردم خونه مون برای شام .......... الان خبر رسید شب مامان اینا میاند خونه مامان بزرگم......... حالا فکرشو کنید.... ابرو

** چکار کنم اینقده از این فکر مسموم ها نیاد تو مخم......... تازه از اون مدل خرکی هاشم میاد ها....... اصلا همه جوره اش میاد...... کمکم کنید........سوال

*** من عاشق اسمم ام خوب.......... اصلا حال میکنم یکی هی اسممو صدا کنه....... از اون بیشتر حال میکنم اونی صدام کنه که خیلی دوستش دارم........

**** یه دوست بی ادبی تو 2 -3 تا از پست های قبلی هام نظر بی ادبانه نوشته بود....... ناموسی....... من هم بنا بر این علت زشت نظراتم  این مدلیه جدید کردم...... معذرت دوستان اگه اذیت میشیند......... بهتر از اینه که حرف های بد ببینید خوب.....

 

نوشته شده در ٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme