یک فنجون عشق داغ

میخوام به چیزهای خوب فکر کنم.......... از صبح با الهامی همش انرژی مثبت میفرستیم تپل تپل ............

دیشب با بابایی جررررررررررررر و بححححححححححث کردم ......... همه چی خوب بود..... عالی تا من رفتم پیاده روی با مها و بعد یه سر رفتیم قائم ....... زنگید...... هر وقت تو میری بیرون یه سر هم باید بری قائم دیگه ........ آقا من و میگی تعجب..... بعد تر من و میگیعصبانی......... رفتم خونه اما منتظر شدم که تا زنگ میزنه خش خشش کنم و ....... شیطان

اما من دل نازک ........ زنگ زد اونقده خسته بود ....... گلوش درد میکرد ......... هیچی نگفتم....... مژه..... رفت بخوابه ........ من هم دو سه تا اس ام اس وحشیانه نوشتم و منتظر تا بخوابه بفرستم که اگه عصبانی شد دیگه دستش به من نرسهنیشخند ....... اما خوب از اونجایی که خدا دوستش میداره من هم خوابم برد ......... تا صبح اومدم بزنگم بیدارش کنم که یاد اس ام اس ها افتادم ........ دیدم بهترین موقعیته ....... خواب آلوده تا به خودش بیاد من فرار کردم.......... سریع فرستادم و بعد زنگ زدم و راهی شرکت شدم........

آقا رسیده نرسیده دیدم داره میزنگه.......استرس ........ من هم که مملو سیاست..... جانم ..... عزیزم....... این ----- چیه اول صبحی؟؟؟؟

- ااااااااا ........ تازه گرفتی عزیزم؟؟؟ ماله دیشبه خوب....

- برای دیشبه ، 7 صبح رسیده به من؟!!!!!

- نه خوب دیشب نوشتم خوابم برد......... بعد دیدم حیفه حالا که نوشتم بفرستم خوووووب....... حرف و باید زد .... مگه نه؟!!

- آهان....... عجب......... متفکر .........

تازه با خبر شدم یکیش نرفته ....... اصل کاریه بود....... دوباره فرستادم اما بازهم نرفت ....ناراحت

--------------------------------------------------------------------------------------------

- سرما خورده.... گلوش درد میکنه...... من هم هی و هی زنگ میزنم و نازشو میکشم.... خوشم میاد خووووووووووب.......چشمک

- بی خیال دنیا میشم.......... همه آرزوهامو میذارم تو یه حباب صورتی و میفرستم هواا..... جایی که خدا میگیره و جواب میده........ چرا بیخودی غصه بخورم و به خودم آسیب برسونم خوب؟؟؟ خوبه پریسا جون جونی؟؟؟ماچ

- جمعه خونه همسری بودیم ........خوش گذشت اما نه به اندازه هفته پیش...... فکرکنم اونقده آتیش سوزوندم و شیطونی کردم مامان شوهر مقادیری ناراحت شدند ....... نگران....... اما خوب من پشتم گرمه....... ادامه دادم........از خود راضی

- من هم مادر شوهر و دوست میدارم هم پدر شوهر....... اما خوب پدر ِ همسر یه چیز دیگست ......... ماهه...... لپ لپیه هزار تا........... قلب

- اونقده دلم همش رقص میخواد......... همش بپرم بالا و پایین ....... بچرخم و شادی کنم.......... عصری میریم خونه عسل اینها......... انرژی میفرستم برای یه عصر دل نشین و رقصی........ جای همگی خالی .......

 

نوشته شده در ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme