یک فنجون عشق داغ

داشتم بلاگ همدم رو میخوندم .... برای همسرش آشپزی کرده.... نا خودآگاه اشک تو چشمام جمع شد....... سرم و قایم کردم پشت مانیتورم که الهامی متوجه نشه.... چقدر دلم میخواد برات آشپزی کنم..... شب خسته بیای خونه و بیام استقبالت.... با هم کلی حرف بزنیم و تو از روزت بگی ........ من از دلتنگیهام بی تو.....

---------------------------------------------------------------------------------------------

خیلی خیلی سرگرم کلاس دکوراسیون داخلی ام هستم...... یعنی نیست من خیلی بیکارم هی خودم روبا این کلاس ها سرگرم میکنمابرو......... جا زدم...... شب ها دیر میخوابم و صبح ها تو شرکت چرت میزنم...... داریم ماکت میسازیم.... یه خونه ویلایی دو طبقه..... بابایی جمعه و شنبه پیشم بود.... کمک در حد چند تا راهنمایی اساسی کرد اما حضورش برام شیرین بود.... خصوصا وقتی دراز کشیده بود رو زمین تا توی خونه مو از پنجره اش نگاه کنه...... میریم توش زندگی کنیم ...... اما تو که جا نمیشی ...... تپلی......

کلی ذوق کردم وقتی بهم گفتی چه قشنگ شده...... چه خوب کار کردی ....... ممنونم مجبورم کردی برم این کلاس........ خوشحالم شادت کردم....

میدونی من عاشق حیاط جلوی خونه ام ........ جایی که بغلم میکنی و نوازشم میکنی..... جایی که عین موم تو دستات اب میشم و.......

---------------------------------------------------------------------------------------------

جمعه بعد از ظهر خونه مامان بزرگ مجلس بود...... همه جمع بودیم...... خانمانه لباس پوشیده بودم..... هر کی منو دید گفت چه خانم عین زنها شدی تازه...... واقعا خانم شدی......... اما من سردرگمم هنوز........ هم دختر بابای خودم هستم هم زن بابایی ...... این بی نقشی خلم میکنه...........

---------------------------------------------------------------------------------------------

تعطیلات هفته پیش رفتیم شمال....... تا تونستم بد اخلاقی کردم..... اما در مجموع خیلی خوش گذشت...... بابایی من عاشقه آشپزیتم ها..... خصوصا وقت هایی که لو نمیدی چی رو با چی قاطی کردی........ من مزه اون فیله کباب رو خیلی دوست میداشتم ........

---------------------------------------------------------------------------------------------

برای تعطیلات 14-15 یه جای خوب میخوایم بریم اما نمیدونیم کجا........ هر کسی یه محل عشقولانه سر سبز با یه هوای سرد و خنک سراغ داره پیشنهاد بده ممنون میشیم..........

---------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب چقدر جوجو شده بودی پشت تلفن وقتی با کلی ذوق و شوق میگفتی برات یه پیچ گوشتی و آچار کوچولو گرفتم....... چه بامزه توضیح میدادی که من بفهمم چه شکلیه.........منتظرم از نزدیک ببینم.....

--------------------------------------------------------------------------------------------

ممنونم برام یه کاسه بزرگ توت خریدی......... من عاشق توت هستم .......... خصوصا اگه تو برام خریده باشی ......... تازه اون دو تا توپ کوچیکارو هم خیلی دوست میدارم.... میخوای گل کوچیک بزنیم و تو هی به من بخندی که می دویی اما توپ رو جا میزاری؟!!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------

از لحظه ای که باید من و تنها بزاری و بری خونه تون متنفرم...... از لحظه ای که منو میرسونی و برمیگردی بیزارم........ دلم میخواد همون جا دم در بشینم و تا میتونم گریه کنم...... وقتی تو چشمات دلتنگیتو میبینم دلتنگیم بیشتر میشه........

 

 

نوشته شده در ۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme