یک فنجون عشق داغ

نام من زن است...

نام من زن است و من به یاد دارم زمان زاده شدنم را.... من زنم زاییده درد... به یاد دارم زمانی را که محنت مهمان قلب مادرم شد....

من زنم به وسعت نام زن.... من زنم و از زمان کودکی ام کوله باری بس سنگین به نام صبر را حمل میکنم....

من زنم و معنا بخش عشق.... من زنم و گرما بخش زندگی....

من زنم و از زنی زاده شده ام به نام مادر و روزی خود مادری خواهم شد تا زنی را به خاک هستی آورم....

من زنم... بزرگ و سر سخت.... صبور و مهربان.... و هر جا که تو کم می آوری به یاد بیاور من زنم.... شانه هایم پذیرنده اشک تو و آغوشم آرام کننده دل پرآشوب توست....

من زنم و تنها زن........ من زنم و دختر....... من زنم و همسر....من زنم و مادر ..... من زنم و معنا بخش واژه هایی بس بزرگ........

نام من زن است......

---------------------------------------------------------------------------------------------

*متن بالا از خوده خودمه....... دیروز دلم بابایی رو میخواست عشقولانه گرفته بود ...... سریع فکرهامو روی کاغذ نوشتم.......تقدیمش میکنم به همه خانم های محترم......

** دیشب با خواهری تصمیم گرفتیم بریم خونه مادر شوهری سوپرایزشون کنیم.... خواهری یه روسری ماه گرفت براشون و من یه دسته گل...... گفتم کادو رو امشب در حضور بابایی تقدیم میکنیم......

خلاصه از تجریش چون دسته گل خراب نشه با ماشین رفتیم و گفتیم بر گشتن پیاده میام که پیاده روی مون رو هم کرده باشیم........ نزدیک های پارک وی زنگیدم خونه شون ........ مامان نبود....... آخ....... من و خواهری یه سوپرایز بدی شدیم....... بابایی خونه بود به هر حال رفتیم ........ گفتم حیفه گله خراب میشه..... برای همسری هم یه شاخه رز قرمز و یه کارت عشقولانه گرفتم....... گذاشتم رو تختش شب میاد سوپرایز بشه...... خلاصه اونقده نشستیم که اونهم از سر کار اومد....... با هم کارتو خوندیم و عشقولوندیم....... پیاده سه تایی برگشتیم تجریش....... بعد حاصلش........ خیلی میدوستمش..... بابایی برام خرید......بابایی رو هم میدوستم هوار تا..... بعد هم رفتیم آیس پک ١٢ اسکوپ گرفتیم...... یعنی هر چی رنگ داشت گرفتیم...... گفتیم ببریم خونه با مامان و بابا نوش جان کنیم...... آقا ترکیدیم..... تو دلم دعوا شد....... رنگ و وارنگ شدم..... جوجویی شب رفت خونه شون و من بازهم دلتنگ شدم .....

*** صبح از جایی عصبانی بودم عین دراکولا پای تلفن سرش داد زدم....... یعنی من نبودم ها...... سارا بده بود...... دختر بی ادبه...... ناراحت شدم بعدا خیلی تا....... ازش معذرت خواستم....... دیگه میخوام آدم بشم هواسم به حرکت هام باشه.... من باز هم از اینجا در حضور همه از شما همسر ماهم عذر میخوام.......خجالت

**** مادر مهربونم ....... عزیز تر از جونمی...... دوستت دارم..... روزت یه عالمه مبارک..... مادر همسری مهربونم شما رو هم میدوستم خیلی تا....... روز شماهم مبارک باشه ....بغلماچ

 

نوشته شده در ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme