یک فنجون عشق داغ

دیدید یه وقتها اصلا اصلا پوچ میشید...... بی احساس و گنگ........ الانه اونطوریم مقادیری....... البته این هم بگم که توی تویه وجودم یه خنده ریزی خونه کرده .......هی میاد رو لبم اما خوب بر میگرده سر جاش......

-------------------------------------------------------------------------------------------

تعطیلات جایی نرفتیم اما همش هی همو دیدیم ....... همین هم برام کلی بود..... پنجشنبه خونه مادر شوهری بودم........ تا یه عالمه دیر وقت نیشخند یعنی اونقده مامان بابا miss call انداختند رو گوشیهامون که دیگه نمیتونست عددشو نشون بده....... کم مونده بود گوشی مامانه همسر و بگیرند....... حالا زنگ زدم میگم مامان چی شده؟!!!! میگه بابات میخواست بخوابه نگران تو شده بوده ابرو البته من هم باور کردم...... با یکم تاخیر دیگه مجبوری رفتم خونه..... هدیه همسر یه دسته گل زیبا همراه پوووووووووووووووووووول بودخوشمزه

جمعه آقای همسر مهمون ما بودند..... بماند که تا وقت نهار خواب بود و تازه بعد نهار هم میخواست بخوابه اما من نزوشتم..... اونقده شیطنت کردم نتونست بخوابهنیشخند

شب هم مامان و بابای همسری اومدند برای پاره ای مذاکرات با والدین منچشمک نتیجه مذاکرات متعاقبا به اطلاع میرسد........

شنبه دیگه از صبح مدل خر خلی قاط بودم ........ بابایی زنگید بریم بیرون..... قرار گذاشتیم عصری برای سوهانک....... مامان اینهای من و خودش و خواهر شوهر مهربونم اومدند...... زهرا و مامانش هم بودن....... بسی خوش گذشت ...... تهدید به خیس کردن من منجر به خیس شدن خودش تماما بود.....از خود راضی

عاشق اینم که روی زمین دراز بکشم و ابرهارو نگاه کنم...... اینم غروب خورشید

 از اونجا که ترک عادت موجب مرضه........ آخرش هم خودم خر شدم دوباره هم بابایی رو خل کردم...... خوب چیکار کنم دست خودم نیست........ بیمارم یعنی آیا؟!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------

رفته بود حموم........ هر چی بهش زنگیدم جواب نداد ....... فکر کنم نزدیک 15-16 miss call فقط با گوشیم بود....... دیگه داشت قلبم میومد تو دهنم....... ساعت نزدیک 12 شب...... خونه رو گرفتم ......... مامان همسری سلام علیک خواب آلویی کرد و گوشی رفت دست جوجویی....... چیکار کنم خوب دلشوره خلم میکنه....... اما بهم گفتی محبت الکی نمیخوای که پس فردا برات عادت بشه...... اما من باز هم ادامه میدم .......اما این بار خیلی زنگ نمیزنم صبر میکنم خودت زنگ بزنی .... هر چند که سخته.......

---------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب زود خوابیدی اما من بیدار نشستم و نقشه امو کامل کردم....... دلم شیر توت فرنگی میخواست خوووووووب........ هی اس ام اس دادم.......نیشخند تو هم که کم نمیاری میزاری من خوابم ببره و تلافی کنی؟!!! اما جونم من خوابم ببره برده دیگه......خنده جوابتو صبح دیدم.......

--------------------------------------------------------------------------------------------

من شام بیرون میخوام ه کی بگم آااااااااااااااااااااااااااخه........ تو که همش خسته ای و دیر میای خوووووووووووووووووب..........میخوام دیگه......... اااااااااااااااااااااااااااااه

-------------------------------------------------------------------------------------------

* پریسا ادیسه جون یه خبری ، نظری، پستی........ دلتنگتیم ها......

** سمیرا جون برای چی نیستی؟؟؟ چی شده دوستم آخه؟؟

*** ادامه مطلب عکس های فریز شده.


عکس ماکت:

1 -2 -3 - ۴

گلدون خوشگل خونه مامان همسری..... اینجا آقای پدر شوهری داشتند بالکن و تمیز میکردند و به گلها رسیدگی ......... من هم عین توریست ها عکس میگرفتم...... لبخند

نوشته شده در ۱۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme