یک فنجون عشق داغ

دیشب شبه تولد همسر بود..... از قبل هماهنگ کردم با بچه ها که جمع بشیم و به یه بهونه همسر رو بکشونیم خونه امون و سوپرایزش کنیم........... اما................

 

یکم از احوالات خودم بگم اول تر: کلاس دکوراسیونم تموم شد..... پیرو اون دوره رفتم مجتمع فنی کلاس 3D MAX اسم نوشتم...... بابایی خیلی تشویقم کرد برم خودم هم خیلی دوست دارم دوره اشو اما یه مشکل داره....... ساعت 5:30 تا 8:30 شبه...... یعنی من میرسم خونه بازاری های تجریش هم مغازه ها رو بستند رفتند خونه هاشون..... اگه ماشین داشته باشم که خوبه اگه نه وضعیت خفن بد جور میشه و دیشب از اون شب ها بود......... صبح ماشین تو فرشته پنچر شد و ما هم پارک کردیم و رفتیم شرکت...... برای کلاس ماشین نداشتم.... به این بهونه به بابایی گفتم ساعت دوم کلاس نمیمونم .......میخواستم برم کیک بخرم........با بابا هم صحبت کردم که به همسری بگه شب بیاد کار مهمش داری........ بماند که چقدر به من گیر داد بابا با من چی کار داره!!!!!!!!!!!!!!!!

از کلاس اومدم بیرون با همسر تماس گرفتم...... حالا گیر داده بیا سر پارک وی من هم زود تر میام بریم ماشین رو درست کنیم نمونه برا اخر شب ....... حالا من هی تعارف نه و بارون میاد و ......... هی از اون اصرار..... گفتم یه کم دیگه گیر بدم میفهمه...... پنچری گرفتیم گفت بریم پیش بابا.... دیگه اینجوری شدمکلافه بابا جون نمیخواد ..بابا گفته شب بیا خونه...... اما اون اصرار من تازه اونجا بودم و نمیام و باید برم خونه و کار دارم و ....... من آخ اصرار نکردم ....... رفتیم سر کار بابا...... حالا تو این میون هی به من: خوب دیگه چه خبر؟؟؟!!!!! نگران یه چیزهایی فهمیده بود........

به بابا ندا دادم که لو نده........ اون هم گفت میریم خونه کلی کارت دارم...... نیشخند

بچه ها هنوز نیومده بودند..... فهمید اما خوب به روی خودش نیاورد....... یکم رفت تو هم اما .......... بعد خوب شد....... خوش گذشت........... خیلی خیلی ........ کیک هم همسر مها رفت خرید از لادن........ دستش هوارتا درد نکنه....... الهامی و همسر ماهش هم بودند...... شب که با هم تلفنی صحبت میکردیم کلی ازم تشکر کرد..... اما همسر ماهم من کاری نکردم تو  لیاقت بیشتر و بهتر از اینها رو داریماچ تولدت هوارتا مبارکقلبقلب........

پ ن

1- نمیدونم این همسر ها وقتی تنها تو جمع هستند اینقده مودب هستند اما با هم جمع میسند روی شیطونیشون میاد بالاو اینقده بی ادب میشند؟؟؟؟؟ حتی همسر شما الهام خانمقهر

2- یعنی من دیشب له له میزدم یه دقیقه پیش همسرم بشینم........ اما مگه این همسر الهام گذاشت...... فکر کنید چراغ ها خاموش من دارم کیک رو میارم تو اتاق یه لحظه دیدم همسر الهامی تند و تند داره همسری رو میبوسه......... بابا بده زشته....... البته به قول خودشون همسر من جاذبه دارهسوال

3- تا ساعت یک و خورده ای داشتم جارو برقی میکشیدم........ این پخ و پوخ ها که میترکه و کلی خرت و پرت ازش میریزه بیرون دردسرهکلافه

4- دست هر کس که زحمت کشید اومد درد نگنه هر کس هم نتونست جاش خالی بود..

5- توجه داشته باشید 13 آبان کم روزی نیست ....... مهمه .....نقطه عطفی تو انقلابه...... گفته همسر محترم...... البته ناگفته نماند نقطه عطفه زندگی منه خوبچشمک

6- میدوستمت........ ممنونم ازت بابت دیشب....... تولدت هزارتا مبارک ....انشالله کنار هم یه عالمه سال تولد یه شادی بگیریمماچ

7- نکته: الهام و عسل عین چی از سگ میترسندقهقههنیشخند

 

نوشته شده در ۱۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme