یک فنجون عشق داغ

 

 

Nothing To Display

 

 

 

قهقهه

 

 

 

 

ادامه مطلب


* پنجشنبه نهار مهمون خونه مادر شوهری...... یه عیدی خوشگل و شیک......... یعنی کفم برید.....

* پنجشنبه بعد از ضهر: کلاس نقاشی........کار مداد رنگی مو شروع کردم...... خیلی میدوستمش.....

* پنجشنبه عصر با خواهر شوهری ها خرید، دبنهامز: یه کیف خوشگل، جام جم: لباس ز........ ، صفویه: من هیچی......

* پنجشنبه شب: همراه همسر عزیز مثل یه زوج رفتیم مراسم عقد الهامی..... یعنی خوش گذشت ها..... یعنی چسبید....... یعنی ممنونیم خانمی یه عالمه همه چی عالی بود...... خوشبخت بشید....... همسر محترم الهامی فقط و فقط ما و مها اینها رو به عنوان فامیل قبول میدارنداز خود راضی

جمعه صبح: صبحانه مفصل خونه مادر شوهری....... یعنی آی باحالند...... نون تازه...... نیمرو.....خامه.......مریا......عسل....... تخم مرغ پخته....... من هم که عین نخورده بیچاره ها..... حالا هی کلاس کاری رو حفظ میکنم اما خوووووووب.............

جمعه ظهر: نهار........ همراه همسری و خانواده همسری........

جمعه عصر: یه خواب توووووووووووووووپ، رفتن به خونه مامانی...... عیادت عمه...... رفتن به خونه مها..... رفتن به خونه اون یکی مامان بزرگ........ شام موندیم.......

جمعه شب: تنها ............. خونه امون ناراحت

پیوست: نام پست الکی می باشد........ همینجوری نوشتم.........مخاطب هام زیاد بشندنیشخند


نوشته شده در ٧ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme