یک فنجون عشق داغ

من فروخفته در احساس شبم.... گفته بودم چقدر تنهایم

گیج و گنگ ام مثل برگی در باد..... گفته بودم چقدر دلتنگم

از این شب ها بدم میاد..شب هایی که تو باید بری خونه اتون و من هم خونه امون..... شب هایی که تو نگاهت میشه خوند دلتنگی رو....... شب هایی که تو تماس دستهامون تنهایی وووووول میزنه....... شب هایی که من با گریه میخوابم و تو با دلتنگی..... شب هایی که عطر موهام غربت نفس هات رو کم داره و.......

 نمیخوام جلوت گریه کنم که خاطره خنده هام رو کدر کنم.... اما دیشب........پای تلفن...... یادته بهت چی گفتم... خیلی تنهام خیلی......تلفن رو قطع کردیم ...میدونم تو غرق شدی تو غم هات و من غرق شدم تو تنهایی ام.........

کابوس این شب ها هم تموم میشه زوده زود.......

** با خوندن بلاگ سایه های سپید هوس آپ کردن کردم...........

** الی جون با خوندنت غم اومد تو دلم...........دلتنگتیم خیلی خیلی.......

--------------------------------------------------------------------------------------------

یه بازی بلاگی ، خوش ام اومد گفتم بازی کنم:

اگر ماهی از یکسال بودم... اردیبهشت، روح و جسم ام تو این ماه همراه همه کائنات از نو  زاده میشه....

اگر روز هفته بودم... دوشنبه.... نمیدونم چرا؟!

اگر عدد بودم... هفت و هشت....... هفت برام خیلی عزیزه.... هشت هم که...٨/٨/٨٨

اگر جهت بودم... شمال شرقی.... میانه روی خوبه به نظر ام.....

اگر همراه بودم... همراه شاد.... دلم میخواد به همه انرژی مثبت و شاد بدم....

اگر نوشیدنی بودم... سرد: آب پرتقال تازه..... گرم: هات چاکلت

اگر گناه بودم... بوسه.......

اگر درخت بودم... بید مجنون ........ از اونهایی که تو پارک نیاورونه....خاطرات بچگی هام و تارزان بازیمون....

اگر میوه بودم...هلو..... توت 

اگر گل بودم... نرگس

اگر آب و هوا بودم... بهاری پر از بارون.......

اگر رنگ بودم... صورتی روشن و سفید

اگر پرنده بودم... از پرنده ها خوشم نمیاد.... اگه بودم قو بودم از اون سفید هاش

اگر صدا بودم... صدای یه رودخونه آروم تو دل شبه جنگل......

اگر فعل بودم...نیشخند

اگر ساز بودم... دف

 اگر کتاب بودم...خیال باطل fairy tales دیروز از شهر کتاب نیاوران خریدم یکیشونیشخند

اگر عضوی از بدن بودم...چشم

اگر جمله بودم... تا شقایق هست زندگی باید کرد.....

اگر شعر بودم... شعر آفتاب می شود از فروغ........نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه ذره ذره آب میشود........ 

اگر بخشی از طبیعت بودم... جنگل سبز

اگر حس بودم... لامسه و بینایی

 از طرف من هر کی میدوسته دعوته........... حس خوبی بعد نوشتنش بهتون دست میده......

نوشته شده در ٤ دی ۱۳۸٩ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme