یک فنجون عشق داغ

عروسی عالی بود.... همه چی سر جای خودش .... الا آخر سر که عروس و داماد همه رو پیچوندند و ........ ما هم دست از پا دراز تر راهی خونه عروس شدیم تا تشریف بیارند برا دست تو دست گذاشتن و خداحافظی.....

نمیدونم چرا من اصلا تو این موقعیت ها گریه ام در نمیاد ..حالا بابا داماد هر چی میگفتی آی میزد زیر گریه از اون گریه هق هقی ها و ما  تعجب

پاتختی هم تو پارکینگ منزل مامان آقا داماد.... هر چی شب قبلش نرقصیدیم جبران کردیم حسابی.... البته اینبار بیشتر تنهایی چون مها با اون شکم تپلیش نمیتونست ..... حالا هی میگم دردونه رقص میخواد مگه میگیره.... نیشخند

دیروز بعد شرکت یه سر رفتم خرید..... تو دبنهامز جام جم .... حالا من گیر دادم ول کن نیستم که.... خواهری یه صندل گرفته بود ناز بود من هم عین همون رفتم خریدم.... بعد داشتم برمیگشتم دیدم بنتون اتیش زده به مالش و حراج ٧٠ درصدی ....... رفتم تو مغازه حالم بهم خورد....... یعنی عین این فروشگاه بدبخت چینی ها هست یا دست دوم ها...... واقعا برازنده این برند نیست .... مردم هم عین بیچاره ها یعنی تو سر و کول هم میزدند ...یعنی اینقده لنگ مارک ایم؟!!!! سوال اومدم بیرون ..... انداختم از جردن بیام که دیدم سیسیلی هم حراجی و وضعش بدتر از بنتون..... حالا تو این شرایط خوبه دبنهامز کلاس کاریشو حفظ کردهچشمکنیشخند خدایی خلوت آروم تمیز .......

شب خونه حوصله ام سر رفته بود اساسی .... مدل خر خلی .... زنگ به همسری که دلم تنگه و غم داره و...... گفت برو یه سر بگرد بیرون .... اول تر گفتم ساعت ٩ شب کجا برم اما دیدم بارون میاد من هم چتر نو دارم نیشخند راه افتادم..... نتیجه گردش شبونه دو تا لباس خوشمل برا خودم و خواهری بود.... تازه سره پل یه پاساژ کوچولو هه تا رفتم تو دیدم واااای کرکره تا نصفه اومد پایین من و میگی پریدم بیرون از ترس.... اما قائم شلوغ پلوغ بود .... خبری هم از بستن مغازه ها و پاساژ نبود....

آخر شب هم با پدر عزیز نشستیم به فیلم دیدن.... حالا چی سه زن..... نمیدونم ماله کی هست اما خوب جدید نبود.... یعنی من از سینما اونقده عقب ام که .......

---------------------------------------------------------------------------------------------

**نوار دیزی کاهش وزن گذاشتم ...شاید ترغیب شم برا لاغری نیشخند دیشب همسری میگه شام میخوری میگم نه.... البته اگه خوشمزه باشه بععععععععععععله و من شام خوردم.....

**دلم هوس یه بازی بلاگی کرده هر کی داره من رو دعوت کنه خوووووووووب....

** امشب مادر زن سلامه... ما هم دعوتیم .... یعنی من که هستم همسری و مها اینها هم میاند....... اونوقت ربطی به ما نداره که کسی برا من کادو نمیاره خووووووب گریه

** میخوام سفره هفت سین هنری بچینم آآآآآآههههههههههههه ............. عصری برم کاسه بخرم و بعد روش رو با ویترای نقاشی کنم...... فقط موندم تو تن رنگیش ..... 

 

نوشته شده در ۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme