یک فنجون عشق داغ

هوراهوراتولد تولد تولدت مبارک.......... بلاگ یکساله شد.......... هوراااااااااااااااااا هوراهورا

پارسال بود که شروع کردم.... ثبت خاطرات ...... خوب و بد.... شیرین و تلخ..... چقدر زود گذشت.... الان که به عقب نگاه میکنم میبینم حتی تلخ هاش هم شیرینی خودش رو داشت... و ادامه میدهیم خاطرات واقعی تو دنیای مجازی.... ممنون دوست هام که باهام همراه بودید تو این یک سال......... بغل

ووووووووووووووووووووو همسری میدوستمتقلب

--------------------------------------------------------------------------------------------

رفتیم شمال .... من و همسری.... گفتیم میریم ویلای خودمون اما.......... عمه اینها ویلای خودشون که نزدیک ما هست بودند و نذاشتند تنها باشیم.... واقعا هم دستشون درد نکنه خوش گذشت....

همسری نهال پرتقال گرفت دوتا تو حیاط ما کاشت دوتا برای عمه و یکی هم من با خودم اوردم تهراننیشخند تازه میخواستم کاج بخرم تو خونه خودمون نگه دارم آقاهه گفت نمیشه خانم.... باید تو فضای باز باشه.....

یه روز هم با همسری رفتیم آب پری ...خیلی عوض شده بود یه عالمه وقت پیش رفته بودیم.... اما بازهم قشنگ بود خیلی زیاد..... تو هوای مههی جنگل و دم آبشار یه آش رشته تپل هم خوردیم ...جاتون خالی ........ من که پیشنهاد دادم بریم پایین دره کنار رودخونه اما اولین قدم همراه با لیز خوردن من و جیغ و همسری پشیمون شد.... نیشخند

اما بگم براتون از دسته گلی که سارا خانم به آب داد: رفتیم نور تو پارک ساحلی ... خیلی باحال بود از اون تاپ قدیمی ها .... کلی حال کردم .... بعد دیدم دو تا آدم بزرگ دارند روی یه چیزی مثل الاکلنگ ایستاده بازی میکنند و کلی جیغ و ویغ و ...... بعد من به همسری بیا بریم اینو سوار شیم حال میده هیجان داره ها......نمیخواست بیاد اما به اصرار من اومد..... بعد تو اولین حرکت من عمودی تو هوا و بعد نتونستم خودم رو کنترل کنم و سقوط........ با گردن افتاده رو میله ای که زیر پامون بود.... یعنی مردم ها... حالا همسری پریده پایین و جلوم رو گرفته وگرنه ترکیده بودم بد جور.... حالا وسط پارک من گریه همسری داره دست و گردنم رو میماله...... اصرار بریم دکتر .... بهتر شدم رفتیم دم ساحل یکم نشستیم و برگشتیم خونه..... تا دیروز کشت منو که عکس بنداز و آخر سر دیروز رفتم منظریه .... عکس انداخت خدا رو شکر چیزی نبود و گفت گرم نگه دار و مسکن بخور...

--------------------------------------------------------------------------------------------

خدایا مهربونم ازت خواهش میکنم تو این سال جدید همه مریض هامون رو شفا بده... گره از مشکل همه باز کن و همه رو به آرزوهای خوبشون برسون..... الهی امینماچ

------------------------------------------------------------------------------------------


سفره هفت سین  روی میز کامپیوتر همسری چیدم یعنی تو اتاق خودمون و بعد موقع سال تحویل رفتیم پیش مامان اینها و عیدی هامون رو گرفتیم ..... مامان اینها سکه دادند خواهر شوهر پول و همسری مهربون یه انگشتر خوشگل عکس شو میارم براتون...

نوشته شده در ٩ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme