یک فنجون عشق داغ

اول صبحی یعنی مدیریت محترم شرکت گند زد اساسی به روحیه هممون.........یعنی خیلی واقعا .........

اردیبهشت رو دوست دارم.......انگار روح م تو این ماه دوباره تازه میشه.... من دوباره و دوباره از نو تو این ماه متولد میشم ............فقط اگه  این مدیره و امثالهم بزارند.....

دیشب با همسری دعواییدم..... یعنی اونقده جدی باهاش برخورد کردم کهنیشخند یعنی از بعد از ظهر که رسیدم خونه تا حدود ساعت ١٠ جواب تلفن نداد و من شدم یه عدد خر درست و حسابی....... زنگ زد ترکیدم.... بعد هی اون توجیه میکرد من هی ادامه میدادم......هی اون توضیح میداد که نتونسته تماس بگیره و منعصبانیخلاصه در کمال ناامیدی از اخلاق خوشگل من قطع کرد.... شب هم موقع خواب زنگ زد اما خوب من بازهم انگار که خر بودم.......نیشخند

دیشب مها زنگ زده به مامان که همتون آماده باشیند و گوشی ها رو در دسترس بزارید..... انگار دیگه میخواد تشریف فرمایی کنه.... البته اینطور که مها میگه.....

تو چشم های مها  نگاه میکنیم دیگه انگار بی طاقتی دیده میشه.... یه جور ترس دوست داشتنی.... امیدوارم مادر و بچه هر دو در کمال سلامتی باشند..... تا بدنیا بیاد یه پست نی نی اییی مینویسمقلب

برا جمعه خواهر شوهر بزرگ دعوت کردند منزلشون.چون همسرشون مهندس شرکت نفت هستند تو اراک زندگی میکنند.... اونوقت من میخوام برم ...یعنی خیلی میدوستم برم اما آقای همسر نمیتونند.... بعد پدر شوهر زنگ زده میگه خوب تو بیا بریم میگم آخه امین تنهاست میگه خوب باشه.... میگم گناه داره.... میگه ببین یه نصیحت به شما مستقل باشچشمک یعنی من عشق این نصیحت ها م........ از طرف دیگه جاری عزیز زنگ زده به امین که سارا با ما میاد؟؟؟‌..... تازه اون یکی خواهر شوهر هم پیشنهاد داده با ما بیا......... از بس که دوست داشتنی  ام دیگه اما خوب نمیرم چون همسر تنهاستگریه....مطمئن ام به همشون خوش میگذره..... برا جریمه همسر هم باید من رو جمعه صبح ببره یه کله پاچه توپ بهم بده.... وگرنهشیطان

البته جمعه نهار هم خونه خاله خودم دعوت ایم.... همه فامیل ...امیدوارم بهمون خوش بگذره..... البته اگه نی نی گوگولی نخواد بیاد و ..........

اما نکته مهمی که باعث شد ترغیب بشم به نوشتن این پست....سووووووووووووووووووووووووسک.................... یعنی من نمیدونم سوسک تو این سرما از کجا اومده تو خونه امون.....دیشب اومدم در دستشویی رو باز کنم دیدم یه چیز سیاه لای در ووووووول میوره...... یه سوسک عوضی کثافت بود ..... خیلی ترسیدم.... من از دیشب تا یه هفته تو شوک سوسکی به سر میبرم..... یعنی هی توهم میزنم سوسک داره رو ساق پام راه میره...... اینو نوشتم که اون سوسک احمق بفهمه که خیلی الاغه....... اگه یه باره دیگه اونوری پیدات شه............. من باز هم جیغ میزنم و فررررررررررررااررررررررر میکنماسترس

* امین نام همسری از الان به بعد میباشد .هی خسته شدم گفتم همسر همسری ....

** خیلی دلم میخواد بعضی بچه های بلاگ رو از نزدیک ببینم....... سارای گذشته ندار.... همدم جون.... هاله جون.... اما خوب خیلی بدید دیگه........

*** پریسا ها و هانیه جونم و فیروزه جون رو دیدم اما خوب خیلی مشتاقیم بازهم ببینیم......

****دلم گرفته از محیط اینجا ...نمیخوام ناشکری کنم ...اما خدا جونم برا تو که کاری نداره لطفا یه نگاه....من خیلی چیزها میخوام .......خیلی ........بغل

نوشته شده در ۱ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme