یک فنجون عشق داغ

این روزها فقط فرار میکنم از همه دنیا تا برم بچسبم به صورت ملوس ترنم و زل بزنم بهش و به همه آرامش دنیا برسم..... حال و حوصله آدم بزرگ ها رو ندارم جز امین ......

تولد سه بار برام گرفتند نیشخند...یه بار خونه مادر شوهر .... یه بار خونه مها اینها و یه بار هم خونه خودمون....... همسری هم برام اینو خرید.... که هنوز که هنوزه نمی بلدم باهاش کار کنم........

پنجشنبه کلاس نقاشی کلی بهم انرژی داد..... یعنی من هفته رو شروع میکنم به امید پنجشنبه ها و کلاس...... این هفته هم یکی از بچه ها که لاتری امریکا برنده شده اومده بود.... بعد از چند جلسه غیبت که دنبال کارهاشون بودند برا رفتن...... اونوقت افسردگی گرفته بود...... نمیخواست بره.... شوهرش خیلی مایل هست یه نی نی ٢ ساله هم دارند...... خیلی از دستش خندیدیم..... اونقده درمونده شده بود که میگفت من عاشق ا. ن . هستم .......اصلا میخوام تابلوشو بکشم.... نمیدونم براش آرزو میکنم بره و واقعا خوشبخت باشه اونجا ........

جمعه شب هم یکی از دوست های دختر خاله ام عروسی دعوتمون کرده بود من و همراه امین....... حالا آدرس کجا؟؟؟؟؟؟ احمد آباد مستوفی....... یعنی میرفتیم هی و امین بد . بیراه میگفت..... ما گفتیم حتما از اون خفن هاست که اینقده دوره...... حالا بعد کلی گشتن محل رو پیدا کردیم میبینیم عروسی جداست....... یعنی امین که کارد میزدی خونش در نمیومد چون کسی رو نمیشناخت و گفته بود من فقط میام برسونمتون ما گفتیم قاطیه بیا پیش خودمونیابرو خلاصه شام نخورده بلند شدیم و برگشتیم........ این عروس داماد هم میرند امریکا برا زندگی....... البته که سومین زوج هم من و امین هستیم........خوبه؟؟نیشخند

شب بعد عروسی مامان شوهر یه دفعه گفت مها چه هدیه ای بگیره از آقاشون امسال هم خانم ه و هم مادر....... من هم سریع توضیح دادم برا زایمان همسر مها یه سرویس سنگین هدیه داد و برای نام گزاری نی نی چون مها انتخاب کرده بود ۵٠٠ تومن دیگه هدیه گرفته ...حالا منتظریم ببینیم برا روز مادر چی میدهاز خود راضینیشخند........ مادری هم خیلی بامزه گفت ما از این کارها نمیکنیم ها ......من هم گفتم بععععله برا من باید بیشتر از یه میلیون باشه خوووووب قهقهه آیا خیلی عروس حاضر جواب و پررویی ام؟؟؟؟!

مها اومده خونه ما فعلا مونده ....... اینجوری مامان هم راحت تره ........ بعد دیروز نی نی داره شیر میخوره..... تو بغل مها خوابش برد..... بعد مها میگه من عاشق این قیافه اشم....... من با اطمینان گفتم میدونی شبیه چیه؟؟؟؟ علامت سوال........ مها هم تاییدم کردسوال ........من که عاشق این علامت سوالم خوب ........

٢٠ خرداد قراره بریم کنسرت..... ذوق دارم برا دیدن همدم تا دیدن کنسرت........ انشاله که جور شه و ..........

پ ن: الانه ترنم میخوام خووووووووووووووووووب گریه 

پ ن : بلاگ میثمک رو ببینید .............خیلی خیلی اینبار مسابقه باحال بود ......

پ ن : حوصله رمزی نوشتن و رمز دادن ندارم......

 

 

نوشته شده در ۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme