یک فنجون عشق داغ

 این روزهام دارند هی تکرار میشند.......... صبح تا شب .انگار یه دستگاه کپی گذاشتند سر راه زندگیم و خوب با کیفیت هی داره کپی میگیره ........ صبح شرکت ظهر خونه ........ حتی اتفاقها هم پشت سر هم بدون نقص و تفاوت .......

صحبت هام با امین محدود میشه به چند تا تماس تلفنی و در آخر شب بخیر و خواب ......حوصله فیلم دیدن ندارم .......سرگرمیم هم شده بازی موبایل ام ....... حتی حوصله ندارم  بشینم سر لب تاپ و پروژه تری دی مکس و تموم کنم برم مدرک ام رو بگیرم ....... از جمع فراری ام ....مهمونی دلم نمیخواد ..... فقط ترنم که هی بخوابه و زل بزنم تو صورت معصومش و تو دلم قربون صدقه اش برم ......

تا یکی باهام  حرف بزنه سریع قاطی میکنم و داد و بیداد..... پشت فرمون  هم که عین وحشی ها میمونم..... با عالم و آدم بزرگ و پیر و کوچیک  دعوا دارم ...... بعد یه لحظه به خودم میام میگم سارا این تو نیستی ها .....

خدااااااااااااااااااااا داد بیداد قهر و دعوا ..... چرا یه نگاه نمیکنی خوب؟؟؟!!!! 

نوشته شده در ۸ تیر ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme