یک فنجون عشق داغ

دلتنگم ...... اونقده زیاد که حس میکنم تو زمان به حالت  تعلیق در اومدم .........نه جلو میرم و نه عقب .... نه صعود و نه سقوط........ همه چی هی داره بیشتر و بیشتر گره میخوره..... دیگه حتی بغض ام هم نمیاد چه برسه به گریه..... سرم سبکه و منگ....... پیش میرم پیش میریم اما بی هدف....بی انگیزه...... ناشکری نمیکنم اما شکایت دارم...... چرا جوابی نمیدی؟؟ میدونم خیره میدونم پشتش موفقیت و شادیه اما کی ؟!!!!!

من منتظرم منتظر معجزه روشناییت تو زندگیمون........

پ ن 1- متنفرم تو کار شخصی کسی دخالت کنم ....حتی وقتی از من مشورت میخواند..... بی تجربه تر از اونی هستم که بخوام تو مساله ارث و میراث کسی مشاوره بدم..........

پ ن 2- طاقت دیدن ناراحتی همسری رو ندارم.......... خدا کاری نکن که غرورش جلو من خرد بشه.........این داغونم میکنه.......

پ ن 3- اعتقاد ندارم به خدا باید التماس کرد تا چیزی رو بگیریم...... خدایا مهربون تر و بخشنده تر از اونی هستی که من خاکی بخوام بهت التماس کنم...... خودت میدونی چی میخوایم ........خدا ..........

 

نوشته شده در ۱۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme