یک فنجون عشق داغ

خوبم........... زندگی داره روال عادیش رو میگذرونه.... برنامه عصر های جمعه مون شده پارک پردیسان..... کایت غول به دست اما هوا نمیفرستیم..... به این برنامه بدمینتون بازی هم این هفته اضافه شد.........

ترنم داره روز به روز بزرگ تر میشه و من هر روز که میرم پیاده روی یه سر هم میرم خونه مها برا دیدنش........ دوست ندارم با خاله اش غریبی کنه.......

جوجه جدیدمون هم تو دل مامانش ورجه ووورجه میکنه........ دیروز خواهری با کلی ذوق صدام کرده  و حرکت هاش رو نشون میده..... حتی با فاصله هم میشد دید داره برا خودش تو دل مامانش دست وپا میزنه.......

همسری سخت مشغول کاره..... کمتر میبینمش ...... کمتر میحرفیم.......این آزارم میده اما خوب میدونم نتیجه ببینیم این سختی ها فراموشم میشه.....

یه پیشنهاد .................. حتما یه سر به بلاگ ما به هم وصلیم بزنید.......... ماری خاطرات زایمانش رو اونقده ملموس تعریف کرده که.......... فکر کنم تازه زوج ها پشیمون شند از حاملگی نیشخند

نوشته شده در ۱٩ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme