یک فنجون عشق داغ

سه شنبه روز مدل خریم بود........ یعنی هر کی گیر میداد میزدم زیر گریه یا میپریدم حنجره اش رو میجوییدم...... حالا تو این اخلاق گندی من مامان بزرگ میخواست بره دکتر چشم....

تو مطب همون اول کاری گردن دکتر کات شد........ چرا؟؟؟؟‌گیر داده این دفترچه بیمه کاربنش تو همه صفحه ها خط انداخته و من نمتونم قبول کنم و ........ من هم شاکی این تقصیر من مریض نیست .....تقصیر اون دکتریه که داره مینویسه برگه مقوایی رو زیر نسخه ای که میخواد بنویسه نمیزاره........ در راستای لج در آوردن من هم دکتره گفت برو از داروخانه همین پایین دعواها رو بگیر من باید ببینم........

رفتم تو داروخانه دفترچه رو میدم به خانمه که پشت میز نشسته ..... با کلی ناز و نوز میگه ببر بده پذیرش..... یه پسر سوسول چشم سبز....از اونها که من نگاه نمیکنم چون میترسم..... از اونها که باید دختر میشدند...... دفترچه رو گرفته.... حالا منتظر شیند تا صداتون کنند........ صدام کرده میگه این دارو رو هم ایرانی داریم هم خارجی کدوم رو میخواند؟؟!!‌ میگم من نمیدونم بزاریند از دکتر بپرسم....... دوباره رفتم تو مطب حالا من اینجوریعصبانییعنی واقعا عصبانی بودم ها .........به خانم منشی میگم دکتر مریض داره میگه آره من هم با کلی داد  به مامان بزرگ ( چون گوشش یکم سنگین شده) دارو خارجی میگیری یا ایرانی که صدای دکتر از تو اتاق اومد که چی شده دخترم....... من هم شاکی نسخه رو گذاشتم جلو دکتر و اسم دارو رو میگم......... چشمهای دکتر گرد شد و موهاش سیخونی که من اصلا این دارو رو ندادم........تعجبحالا نسخه رو نگاه میکنه میگه خانم عزیز این ماله سال 86 هستش....... شاکی رفتم خر خر ه پسره رو بجوام....... بعد پسره خر فنچول سوسولی شاکی میگه رفترچه باز رو این صفحه بود دادید من..... من هم داد که من اصلا دفترچه رو باز نکردم.... میگم آقای محترم من در نقش مریض نادون بیسواد تو که اون پشتی مسئولی..... اما اون خر که نمیفهمید....... کلی افسوس خوردم که کادر درمانی ما کجای کارند؟!!! پسره در راستای حال گیری من یه یک ربعی من رو معطل کرده..... آخر سر دارو اشتباهی داده.... بعد اون یکی خانمه بهش میگه اشتباه دادی که میگه بهش بگو نداریم..... اخه یکی نبود بهش بگه خره من هم سن و سال تو ام که لجبازی میکنی؟؟؟؟ البته خانمه خیلی متین عذر خواهی کرد وگرنه سر پسره هم کات بود........ خلاصه دکتر دارو رو عوض کرد و ما برگشتیم خونه.....

خدا تن هیچ کس رو مریض نکنه.... همه همیشه سلامت باشند و شاد....... این کادر درمانی مریض رو بدتر میکنه تا خوب تر........

خدا بزرگ تر ها رو برامون نگه داره اینها برکت های زندگی اند..... من عاشق مامان بزرگ یکدونه ام هستم.........

-----------------------------------------------------------------------------------------------

مامان شوهر و خواهر شوهر بزرگ رفتند مکه.... بعد به جای اینکه من هی زنگ بزنم حال پدر شوهر رو بپرسم یه روز در میون زنگ میزنه حال من رو میپرسه .... شکایت که چرا اینجا نمیای...... یعنی عاشقشم ها........

امروز هم آش پشت پا پزونه ...من هم چون عروس شیرین خونواده ام نیشخند باید حضور موثر داشته باشم.... حالا پدر شوهر صبح زنگ زده کجایی ؟ میگم سر کار.... حالا تعارف که من بیام کمک اون هم میگه آره دیگه بیا..... میدونم هیچ کاری نمونده و خواهر شوهر کوچیکه کارهارو کرده..... میگم عصر اونجام ....میگه پس زود بیا.....

-----------------------------------------------------------------------------------------------

کار همسری حدود 90 درصد درست شد.... ممنونم دوست جونی هام..... ممنونتم خدای مهربونم.....

-----------------------------------------------------------------------------------------------

میخواستم برا همسری عیدی وایمکس بخرم..... شرکت داتک..... از ADSL شون خیلی راضی ام ....بعد فکر کنید کلی خورد تو ذوق ام وقتی گفت امانیه ساپرت نمیکنه...فکر کنید تو ولیعصر دوتا کوچه انتن دهی خوب نداره یکیش کوچه امین اینهاست..... یکی از نقاشی هام رو تازه قاب کردم خیلی زیبا شده ....اون رو کادو میدم.... خوب بعدا میاد تو خونه خودمون انشاله...... نیشخند

-----------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب خواب دیدم رفتم اصفهان..... بعد هی دارم عکس میندازم بزارم تو بلاگم..... کلی ذوقون بودم براتون عکس بیارم....اما خوب خواب بود دیگه......

-----------------------------------------------------------------------------------------------

هوراهوراهوراعیدتون پیشاپیش مبارک.......

نوشته شده در ٢۳ تیر ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme