یک فنجون عشق داغ

یه وقت ها اونقده تو وجودت شلوغ پلوغه که نمیدونی کجای کاری و اصلا از زندگی چی میخوای.....

دیشب قاطی بودم خیلی زیاد... دلم همه چی میخواست و هیچ...... بعد از ظهر یه دفعه از خواب پریدم و این باعث سردرد وحشتناکی شد... قرص خوردم که بخوابم اما فکرهای تو سرم از اثر قرص خیلی قوی تر بود..... چرا باید اینجوری بشه؟؟؟؟‌خواست خداست؟؟خیر توشه ؟؟؟‌ نمیدونم ....صبر میکنم باز هم..... دیشب دلم خیلی میخواست پیشم بودی اما......

---------------------------------------------------------------------------------------------

شب نوزدهم تو خونه موندم خودم دعا خوندم..... امین رفت بیرون من هم میخواستم برم اما دیدم صبح باید برم سر کار بیخیال شدم..... تا ساعت سه مراسم بود و دیگه تا خونه رسیده بود سه و نیم..... بهش میگم خوب شد نیومدم وگرنه صبح تو شرکت خر خل میشدم.....

امشب احتمال زیاد باهاش میرم .... فقط امیدوارم وسط مراسم خوابم نگیره.....

---------------------------------------------------------------------------------------------

نی نی گوگولوها هر جفتشون حالشون خوبه ..... با اومدن مهدی  ترنم دیگه خیلی بزرگ نشون میده.... همچین مهدی رو چپ چپ نگاه میکنه انگار آدم فضاییه.....

--------------------------------------------------------------------------------------------

دیروز هم با سارا نشستیم فیلم remember me رو دیدیم.... پیشنهاد سارا بود و من گفتم حتما قشنگه..... خوب بود اما خیلی دپرسی بود..... سردرد خری من رو بدتر کرد....

---------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب دختر ستاره ای رو دارم میخونم.... قشنگه خیلی زیاد ..... خصوصا برای مایی که خیلی درگیر بیهوده های زندگی شدیم....

 

خیلی ساده یه پاکن برمیداریم و خودمون رو پاک میکنیم.... بعد میشیم خود واقعی مون اونی که با روح زمین میتونه ارتباط برقرار کنه....

---------------------------------------------------------------------------------------------

امروز که از شرکت میومدم داشتم تو کوچه دنبال جای پارک میگشتم.... دیدم یه کبوتر داره وسط کوچه آب میخوره یعنی کاملا وایسادم نرفت منتظر بودم بال بزنه.... ترسیدم گفتم نکنه لهش کردم ....دقت که کردم دیدم خیلی شیک رفته کنار کوچه و منتطره من رد بشم بیاد آب بخوره.... یعنی نسل کبوتر ها هم دیگه باهوش شده ها......

---------------------------------------------------------------------------------------------

خدایا آنکه صادقانه مرا یاد میکند عاشقانه نگاهش کن....خیلی التماس دعا دارم.....

نوشته شده در ۳٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme