یک فنجون عشق داغ

وقتی از شنبه قراره بیا پیشت و ببینیش اما هی نمیشه.... وقتی دلتنگی اما چاره ای نداری ..... وقتی دلت گریه بخواد اما هی لبت و گاز بگیری و وانمود کنی که اونقده خندونی که غم دنیا برات معنی نداره.... وقتی هر طرف میچرخی و میبینی یه مانع جلو راهته..... وقتی میبینی هیچی اونجور که میخوای نیست..... وقتی تو همه این غم و غصه هات ترنم بخواد با مامانش اینا بره مسافرت و تو دیگه بکلی تنها بشی ....... ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه اون موقع است که دلم میخواد بدترین بد و بیراههایی که بلدم و به خودم و دنیا بگم......

++ نمیدونید وقتی میخونمتون..... اونهایی که رفتند سر خونه زندگیشون چه حاله خری بهم دست میده..... وقتی از بودن کنار هم تعریف میکنید.... چرا خووووووووووووووووووب؟؟؟؟ بابا کی به من جواب میده.........

++ حوصله  هیچکی رو ندارم..... از راه میرسم میرم تو اتاقم و جز چند باری بیرون نمیام.... دلم گرفته خیلی خیلی .....

++دیشب با مها و سارا رفتیم کافی شاپ پارسه..... همه جفت جفت بودند ..... لبم مبخندید اما دلم پیش امین بود.....

++ شاکی ام از همه ..... کم کاری من بوده یا مشکل از جای دیگه است؟؟؟؟

++ مینویسم ..... هایده گوش میدم و اشک میریزم.....اگه بغض ام رو نگه دارم داغون میشم....

نوشته شده در ٢٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme