یک فنجون عشق داغ

8/8/88

یه شروع جدید...

یه پنجره به سمت تکامل....

دلشوره ی دوست داشتنی ....

گره خوردن نگاههای تازه....

گرمی زندگی بخش دستها....

طپش قلبهای تازه عاشق و.....

یه بله ی متفاوت با تمام بله های زندگیت .....

حرف نبود ..... سکوت بود و سکوت........ سکوت عشق.....

---------------------------------------------------------------------------------------------

هورااااااااااااااااااااااا.............دوسال گذشت..... پر شادی و تلخی.....خنده و گریه..... بهش میگم زندگی اینه بالا و پایین و همینه که قشنگش کرده........ همسرم امیدوارم هزارمین سالگرد عقدمون رو کنار هم جشن بگیریم.... قلب 

---------------------------------------------------------------------------------------------

من رو مجبور کرده شب همه رو مهمون کنم..... اونوقت بهش میگم بزار ببینم کجا ساندویچ دو تومنی دارهنیشخند..... میگه واقعا که ..... لمزی گزینه خوبیه ..... ابرو میگم نه بابا همون ساندویچ کثیف دو یا تهش دو و پونصدی..... همین و همیننیشخند

---------------------------------------------------------------------------------------------

ترنم شده یه عدد خوردنی......... یعنی خوردنی هاخوشمزه........ یعنی من کم میارم کاش میشد دهنمو بازه باز کنم و غورتش بدم..... کاش میشدخیال باطل

نوشته شده در ۸ آبان ۱۳٩٠ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Mihantheme